ووووووووووووووواااااااااااای عزیییییییز... چقدرم به خصوصیات و روحیت میخوره که کلیسا باشی...
این کلیسا با اون پنجره های مشبک رنگی رنگی و اون فضای معنوی منو یاد شما انداخت... تندیس زیبای مریم مقدس و حضرت مسیح...وسکوتی که اون فضا داشت خیلی دل نشین بود.. نیمکتای خالی و نور خورشید و شمع های روشن تو ظرفای آب و من و خدا... اینا همه آرامش بخش و عرفانی بود..
هیشکی جان ، اگه دقت کرده باشی ، توو این وبلاگ ، حالاتی رو آرزو میکنم که در واقع الان توو اون حالات نیستم. من آرزومه که اونطوری بشم ، ولی الان اونطوری نیستم.
امیدوارم که واقعن بتونم مثل یه کلیسا باشم ، همونطوری که تو تصور کردی. ولی الان اونطور نیست.
چه آرزوی جالبی ، تاحالا بهش فکر نکرده بودم. با این تعاریفی که هیشکی کرد ، شما الان هم کلیسایی خودت خبر نداری برادرم . ولی کلیسا هم نشدی ، گوش شنوا بشو (شایدم هستی ، جسارت نباشه یه وقت ) بازم آرامش میدی به آدمها .
امیدوارم که اینطوری باشم. (کلیسا) یا اگه اینطوری نیستم ، لااقل اونطوری باشم. (گوش شنوا)
Chap dast
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1390 ساعت 10:56 ق.ظ
یادم رفته دقیقن چرا پرسیدم این سوال رو!!!!:دی اسم آلن و کلیسا و این عکس!!! احتمالن من رو یاد اون اتاق اعترافات انداخته! همون ک میرن گناهانشون رو میگن تا سبکتر بشن!(اطلاعات دقیقی ندارم راجع ب اینا)... واقعن نمی دونم این ایده برا اولین بار تو مغز کی بوده و از کی این کار رواج پیدا کرده(همین اعتراف کردن)... در حالی ک یکی از سفارش های خدا تو دین اسلام نگفتن عیب ها و گناهای خودمون و دیگران برا بقیه س!!! (همون صفت ستارالعیوب بودن خدا) ... و کلی حرف و فکر دیگه که با نگاه کردن ب این عکس اومد تو ذهنم! ... بعدشم اینکه ی اعترافی بکنم:))))) از وقتی این وبو زدی من هی تو خونه یا بیرون میچرخم و یهو میبینم روحم ی جا دیگه میخواس باشه و ... خلاصه ک قدرت تخیل منو هم بدجوووووری قلقلک میده این ایده ت:دی
اگه نظرم باعث دلخوری دوستان عزیز مسیحی ( که شاید یه وخ کامنتای این پست رو ببینن) نشه ، باید بگم که منم از اعتراف کردن پیش یه نفر دیگه ، خیلی حال نمیکنم. البته این قضیه مربوط به دین اوناس ، و به من اصلن ربطی نداره. بگذریم. .................... کللن سعی کن که تخیلت رو پرورش بدی ، خیلی خیلی حال میده. واقعن واسم لذتبخشه که وقتی یه صحنه ای رو میبینم ، از یه زاویه تخیلی بهش نگاه کنم.
ووووووووووووووواااااااااااای عزیییییییز...
چقدرم به خصوصیات و روحیت میخوره که کلیسا باشی...
این کلیسا با اون پنجره های مشبک رنگی رنگی و اون فضای معنوی منو یاد شما انداخت...
تندیس زیبای مریم مقدس و حضرت مسیح...وسکوتی که اون فضا داشت خیلی دل نشین بود..
نیمکتای خالی و نور خورشید و شمع های روشن تو ظرفای آب و من و خدا...
اینا همه آرامش بخش و عرفانی بود..
هیشکی جان ، اگه دقت کرده باشی ، توو این وبلاگ ، حالاتی رو آرزو میکنم که در واقع الان توو اون حالات نیستم.
من آرزومه که اونطوری بشم ، ولی الان اونطوری نیستم.
امیدوارم که واقعن بتونم مثل یه کلیسا باشم ، همونطوری که تو تصور کردی. ولی الان اونطور نیست.
آلن تو مسیحی ای؟!
جواب این سوالمو بدی ممنون میشم.. بعدش میخام کلی حرف بزنم!!!! البته اگه یادم بمونه تا اون موقع:دی
نه چپ دست جان.
من مسیحی نیستم.
سلام و حال شوما چطوره و اینا-
وبلاگ جدیدموباااااااااااارکه دادا- چرخش برات بچرخه-
چه جای دنجیه این کلیسا-
سلام بر عاطفه خانم.
حال شما چطوره ؟
ممنون.
چ قشنگ و معنوی!
الانم حداقل میتونی برای یک نفر کلیسا باشی!
امیدوارم بتونی!
امیدوارم کلیسا باشی!
منم امیدوارم که باشم.
چه آرزوی جالبی ، تاحالا بهش فکر نکرده بودم. با این تعاریفی که هیشکی کرد ، شما الان هم کلیسایی خودت خبر نداری برادرم .
ولی کلیسا هم نشدی ، گوش شنوا بشو (شایدم هستی ، جسارت نباشه یه وقت ) بازم آرامش میدی به آدمها .
امیدوارم که اینطوری باشم. (کلیسا)
یا اگه اینطوری نیستم ، لااقل اونطوری باشم. (گوش شنوا)
یادم رفته دقیقن چرا پرسیدم این سوال رو!!!!:دی
اسم آلن و کلیسا و این عکس!!! احتمالن من رو یاد اون اتاق اعترافات انداخته! همون ک میرن گناهانشون رو میگن تا سبکتر بشن!(اطلاعات دقیقی ندارم راجع ب اینا)... واقعن نمی دونم این ایده برا اولین بار تو مغز کی بوده و از کی این کار رواج پیدا کرده(همین اعتراف کردن)... در حالی ک یکی از سفارش های خدا تو دین اسلام نگفتن عیب ها و گناهای خودمون و دیگران برا بقیه س!!! (همون صفت ستارالعیوب بودن خدا) ... و کلی حرف و فکر دیگه که با نگاه کردن ب این عکس اومد تو ذهنم!
...
بعدشم اینکه ی اعترافی بکنم:)))))
از وقتی این وبو زدی من هی تو خونه یا بیرون میچرخم و یهو میبینم روحم ی جا دیگه میخواس باشه و ... خلاصه ک قدرت تخیل منو هم بدجوووووری قلقلک میده این ایده ت:دی
اگه نظرم باعث دلخوری دوستان عزیز مسیحی ( که شاید یه وخ کامنتای این پست رو ببینن) نشه ، باید بگم که منم از اعتراف کردن پیش یه نفر دیگه ، خیلی حال نمیکنم.
البته این قضیه مربوط به دین اوناس ، و به من اصلن ربطی نداره.
بگذریم.
....................
کللن سعی کن که تخیلت رو پرورش بدی ، خیلی خیلی حال میده.
واقعن واسم لذتبخشه که وقتی یه صحنه ای رو میبینم ، از یه زاویه تخیلی بهش نگاه کنم.
من هم دوست دارم کلیسا باشم!و بشنوم و چیزی نگم!
کاری ک فقط از دیوار و خشت و سنگ بر میاد!
(ای کاش انقد بدبین نبودم!)
تمرین کن عاطی جان.
پاینده باشی خواهرکم.